جوانه ،

هر جوانه، یک فرصت برای روییدن

گرفتاریمآ
نویسنده : مهدیه - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

در این پست همه چی درهمه این گرفتاریم بهترین اسم براش.  این جوری نوشتم چون  ممکنه تا تیر ماه وقت نوشتن پیدانکنم  

نقد ادبی یه داستان در مورد دفاع مقدس

نوشتن کار خوبیه بخصوص اگه قلم صالح هم داشته باشی و بخوای یک فانوسی رو روشن کنی گفتم یکی از دوستان مامانم داره یه کتاب مینویسه یه بخشهایشو  خوندم اما فکر کنم مشکل همه ما تازه کارها اینه که در داستان نویسی مرز بین خاطره و داستان رو رعایت نمیکنیم -

این باعث میشه خوانده درست ارتباط برقرار نکنه و سردرگم بشه و کلا خسته بشه-این داستان شخصیت پردازی ضعیفی داره و جای اینکه معرفت و شخصیت شناسی در داستانش باشه به زبان کاملا عامیانه یک فرهنگ لغاته-این یک ضعف بزرگه شخصیت اصلی خودش نقش کمرنگی در داستان داره البته ممکنه یه سبک بشه اما خیلی طول میکشه تا از ناپختگی دربیاد.در واقع داستان باید از نو شخصیت پردازی بشه.هههه بگید نظر دیگه ای نداری؟!

سعدی شناسی

 گفتم نزدیک امتحانات درس خوندنها شروع میشه اما این وسطها به شکل کاملا قاچاقی دارم بوستان سعدی رو میخونم  انقده حال میده با عذاب وجدان یه کتاب بخونی حتما با گذاشتن قسمتهایی از بوستان بلاغت سعدی رو توضیح میدم

 شانسی آورد سعدی که بر خلاف  من! و حافظ اصلا اهل سیاست و رابطه با سیاست مردان نیست خودشم میگه.ولی خوشبحالشها منکه کلا در یه دوره یه ماهه داغون شدم حافظ جان هم کم عذاب نکشید.ههههه

 من یه مدت که خیلی حافظ میخوندم دیدم  این شاعر که در جوانی در دربار هم کار میکرده در وصف شاهان زمانش چقدر شعر گفته نمونش  شعر "مــــرا عهدیست بـا جانـان" من چقدر این شعر رو دوست دارم بار اول که میخوندم برای هر بیت یه فاتحه براش فرستادم اما آخرش میگه =چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم!!!!! منو میبینی
.خلاصه که بگم افتادم به جان بوستان فعلا در باب اول هستم (باب عقل عدل رای). تموم شد بیشتر مینویسم .

میکس و مونتاژ 

نمیدونم تجربه میکس و مونتاژ فیلمی داشتید؟! من 7 ساله که به طور خیلی اتفاقی!  میکس رو  شروع کردم و فیلمهای شخصی زیادی رو منتاژیدم .اما تازگیها فیلم عروسی دوستم رو که آتلیه شون فوق العاده عذابش داده و بعد از دو سال آخر هم میکس نکرده رو با مونتاز  فیلم سیسمونی نوزادش شروع کردم ! فکر کن .قبل این 3تا فیلم عروسی میکس کردم ها اما این یکی تداخلش خیلی باحاله  

تجربه جالبیه امتحان کنید.

حال و احوال من 

 در مورد حالم هم بنویسم الحمدا... از عصبانیتم به شدت کم شده من انتظار هواداری داشتم که نسبت به من داشته باشه اما انگار زیاده خواهی بود .به هر حال کلا دل  کندم گاهی باید از اسماعیل گذشت باید دل خلیل داشت

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی  

دوستم مریم  یک جمله  گفت که فوق العاده روم اثر گذاشت چرا باید یک نفر رو کول بگیریم و از پله ها بالا ببریم وقتی خودش نخواد و به این وضعیتی که داره راضیه .  وقتی خودش دوست نداره رو پا های خودش راه بیاد .تا آخر عمر باید جور کش باشی با تمام خوبیهای روی زمینی که داشت آدم مستقلی نبود. اینم بگم چه نور چراغی روشن شد برای دیگران و کسانی که دوستش داشتند و دارن. ههههه الهی که هرجاهست خوشبخت و سعادت مند باشه.همین

 حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست
کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آشنــــا نگـــــــه دارد

  

انزجار من

جالبه درست زمانی که قصد داری قید یه چیزهایی رو بزنی شرایط عوض می شه- چند وقتی هست که نوشتن مقاله جزو مشغولیتهای کاری من نیست  با اینکه موضوعات توی ذهنم جای زیادی گرفتن  اما اصلا دستم به نوشتن نمیره جالبه توی همین چند پشنهاد همکاری هست که ایمیل جان را منفجر کرده و صدای یاهو رو هم دآورده-

من کلا یک پایه در محافل  خانواده ام  بودم وقتی کار به بحث سیاسی میرسید   البته تا یکی دو ماه پیش  . حتی حالا  که  به شدت منزجر شدم هم هر گوشه از خونه مامانجون که بحث سیاسی میشه میفرستن پی من.اما جوانی ....کجایی  هههه فکر میکنن چشمم ترسیده چشمک خبر ندارن از ماجرا!

...

نادانی عامل گستاخی

از همه گفتم اما دلم نیومد از آقای شاهین نجفی که لطف کردن و شخصیت خودشونو در قالب آهنگ جدیدشون نشون دادن نگم. واقعا هنر در دست نا اهلان از  یه بیماری واگیردار خطرناکتره حالا جالب اینجاست که بعضی به ایشون میگویند روشنفکر الان نمیتونم ساکت بشم  گویا ایشون دیگه انقدر فکرشون روشن شده که دیده عقلشون کور شده و در مورد انسان بزرگ و پاکی ستم کردن که هیچ شناختی از ایشون ندارن.

البته این اولین بار نیست که به خاندان پیامبر توهین میشه اما واقعا گاهی  بعضیها آزادی بیان رو با هرزگی کلام اشتباه میگیرن. اه  لعنتی چقدر دلم ازش پر بود.

 

تازگیها یه مقاله دیدم راجب این که  کوروش هخامنش " شاید همان سلیمان نبی باشد".

 بنده که کتابهای تایخی زیادی در باب کوروش خوندم عرض میکنم کوروش هخامنش هیچ سنخیت زمانی و مکانی با داوود و یا سلیمان نبی نداشته و شک ها بیشتر متمایل به ذولقرنین هست انسانی که خدا در قرآن از خوبی و عدل اون نوشته لطفا آدم ها رو  همون اندازه که هستن بشناسیم انقد بالا نبرید که از اون طرف بوم پرتشون کنیم پایین. 

 


 
 
دقیقا یک ماه....
نویسنده : مهدیه - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج   

          فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

دیگه ازش نا امید شدم  و این تلخ ترین و دردناک ترین احساسه که در عمرم  داشتم  ....و حالا غیر این دلتنگی و دردهای مذکور  تندی نگاه و حرف دیگران تعنه و کنایه رقیبان رو  هم این روزها زیاد تحمل میکنم "( یعنی انقدر پروژه ات بی ارزش بود که اونم رفت؟) این یه نمونه با شیب ملایم بود-دعا کنید  واقعا تحملش برام سخت شده  -خدایا فقط صبر-صبر -

 -اما بازهم  بخشیدم و گذشتم از همشون اینطوری خودم هم آرومترم من گذشتم از تو .......این شعر من الان خوندنش معنی میده ها...  

این روزها زیاد کتاب میخونم چون فقط وقتی در کتابهام غرق میشم به مشکلات فکر نمیکنم  یکی از دوستان مامانم هم یه داستان نوشته درمورد دفاع مقدس تا به حال راجب جنگ کتاب نخونده بودم اما الان فهمیدم چقدرررررررر از جنگ بیزارم کاش یه روزی همه جا صلح بشه و من اون روز باشم که خوشبختی و آرامش همگانی رو ببینم .  غیر این کارها  هر دفعه دلم میگیره خوندن شعرهای ناب حافظ- سعدی- ودوسه تا شاعر جدید که بعدا معرفی میکنم  خیلی آرامش بخشه- من بعضی متنهای زیبا مثل این  متن رو بلند برای خودم میخونم......

 

 
 
در تنگنای حیرتم
نویسنده : مهدیه - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

خوب هنوز گیجم اما در ابتدا بنویسم متنی که  خواهید خوند متن  ارسالی توسط یه عزیزیه  که  نکات فوق العاده ای داره منم واسه تنوع اینجا گذاشتم"

 

"(گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند. برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.

 


 
 
← صفحه بعد